الشيخ علي المشكيني
338
تفسير روان (فارسى)
لغت و اعراب : رأى إلى الشىءِ - از باب مَنَع - : نظر كرد به آن به چشم سر يا به چشم دل . و مرجع ضمائر جعله و عليه و قبضناه ظلّ است . ثمّ جعلناه ثمَّ براى تراخى در ذكر است بهتقدير « ثمّ أقول » . سُبات : استراحت . نشور : پراكنده شدن . بُشراً جمع بَشور « 1 » به معناى مژدهدهنده . بين يَدَىِ الشىء يعنى قُدّامه . « 2 » طهور : وسيلهء پاكى . بلدة : شهر و روستا . مَيْت : مكان خشك و بىآب و علف ، مؤنث استعمال شده . أناسى : جمع انسان . [ نعمتهاى الهى ] تفسير : أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا يعنى : آيا به سوى پروردگارت ننگريستى ، يعنى در قدرت و حكمت و عجيب صنعت او در كارگاه آفرينش دقت نكردى كه چگونه سايه را كشيد و گسترش داد ؟ ! يعنى سايهء همهء اجرام سايهدار روى كرهء زمين را هنگام طلوع خورشيد به مقدار قامت آنها يا بيشتر به سوى مغرب كشيده است . و اگر اراده مىكرد همان سايه را ساكن و راكد قرار مىداد . يعنى حركت وضعى زمين را در مقابل خورشيد كه منشأ پيدايش سايه است در حين طلوع آن متوقف مىكرد كه تا ابد سايهء اشيا در همان حال باقى مىماند و نيمى از اهالى كرهء زمين شبى تا ابد و نيمى روزى تا ابد داشتند . سپس آفتاب را بر آن سايه راهنما قرار داديم . يعنى دليل عينى و سبب حدوث آن و يا دليل علمى و سبب علم بدان قرار داديم . و حاصل اين جمله آن كه : حقيقت سايه كه عبارت از نور ضعيف است معلول دو چيز است : ذىظل و تابش نور قوى در طرف مخالف . و ما هستيم و از قدرت ماست كه خورشيد و تابش آن را در برابر اجرام زمينى قراردادهايم . ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضاً يَسِيراً
--> ( 1 ) . و يا بُشْر در اصل بُشُر بوده جمع بشير مانند نُذُر جمع نذير ( الميزان ) . ( 2 ) . يعنى جلو و پيشاپيش آن .